صنایع کوچک را از خودمان دور نکنیم!
با آغاز قرن ۲۱ افزایش پیچیدگی در فرآیند تولید و کسب و کار چالش عظیمی است که سازمان‌ها با آن مواجه‌اند. واحد‌های صنعتی بزرگ به منظور رقابت موثر در بازارهای جهانی می‌بایستی شبکه‌ای از تأمین کنندگان در نظر گیرند که اکثراً صنایع کوچکی هستند که مواد اولیه و قطعات مورد نیاز صنایع بزرگ‌تر را تولید می‌کنند.
مقدمه:
از زمان انقلاب صنعتی به بعد توجه سیاستمداران و تولیدکنندگان به ایجاد و توسعه واحدهای صنعتی بزرگ معطوف گردید به طوری‌که کشورهای پیشرفته صنعتی نسبت به احداث کارخانه‌های عظیم که عمده تولیدات آن‌ها در مقیاس جهانی می‌باشد، اقدام نمودند. با گذشت زمان و با به وجود آمدن کارخانه‌های متعدد بزرگ، این مسئله که صنایع بزرگ برای تأمین مواد اولیه و خدماتی خود نیازمند واحدهای صنعتی دیگر هستند بیش از بیش خودنمایی می‌نمود.
خودرو از جمله محصولاتی است که از تعداد نسبتاً زیاد مجموعه های میانی، قطعات و مواد اولیه تشکیل می‌شود، در نتیجه صنایع مرتبط با ساخت این اجزاء طیف بسیار گسترده‌ای (از جمله صنایع فلزی، نساجی، مواد شیمیایی و رنگ، برق و الکترونیک و…) را در بر می‌گیرد که تولیدهر یک از آن‌ها نیاز به دانش فنی، مهارت و سخت افزار لازم خود را دارد. جمع‌آوری و مونتاژ این قطعات در زمان لازم با قیمت و کمیت مناسب هنر بزرگی است که علاوه بر نیاز به دانش فنی و توان مدیریتی به یک برنامه بلند مدت و تعیین استراتژی مناسب نیاز دارد. از این رو کارخانجات خودروسازی با بهره گیری از توان چندین واحد صنعتی کوچک نیازهای خود را مرتفع می‌سازند.
با آغاز قرن ۲۱ افزایش پیچیدگی در فرآیند تولید و کسب و کار چالش عظیمی است که سازمان‌ها با آن مواجه‌اند. واحد‌های صنعتی بزرگ به منظور رقابت موثر در بازارهای جهانی می‌بایستی شبکه‌ای از تأمین کنندگان در نظر گیرند که اکثراً صنایع کوچکی هستند که مواد اولیه و قطعات مورد نیاز صنایع بزرگ‌تر را تولید می‌کنند. بنابراین صنایع بزرگ برای تأمین نیازهای خود به سمت ایجاد صنایع کوچک و متوسط سوق یافتند.
به طوری‌که به ازای هر واحد صنعتی بزرگ تعداد زیادی واحد صنعتی کوچک شکل گرفت. صنایع کوچک از نظر ساختاری، سرمایه‌ای، فناوری و نیروی انسانی با صنایع بزرگ تفاوت دارند به طوری که امروزه بیش از 90 درصد واحدهای صنعتی در کل دنیا را صنایع کوچک و متوسط شکل می‌دهد.
صنایع کوچک و متوسط: تعریف صنایع کوچک و متوسط در کشورهای مختلف با یکدیگر تفاوت دارد و تابع شرایط اقتصادی و صنعتی حاکم است. برخی از معیارهایی که برای تعیین نوع صنایع (کوچک، متوسط و بزرگ) به‌کار می‌روند عبارتند از: تعداد کارکنان، سرمایه، دارایی کل، حجم فروش و ظرفیت تولید. در این میان رایج‌ترین معیار، تعداد کارکنان است که این نیز از کشوری به کشور دیگر متفاوت تعیین می‌شود.
از دیرباز احداث و راه‌اندازی واحدهای تولیدی- صنعتی بزرگ به عنوان موتور محرکه و مولد اقتصاد و تولید کشورها مطرح بوده است. تا آن‌جایی که بیشتر تشویقات دولت و سرمایه‌گذاری بانک‌ها در این بخش صورت می‌گیرد. ولی معمولاً این سیاست سبب می‌شود اشتغال کمتری ایجاد شود زیرا زمانی‌که هدف اصلی، به‌دست آمدن سود بیشتر باشد، صنایع بزرگی احداث می‌شود که تا حدود زیادی اتوماتیک و مکانیزه بوده و به نیروی کارکمتری نیاز دارند. این سیاست برای کشورهایی که با کمبود نیروی کار مواجه هستند و به دلیل نداشتن نیروی کافی، ترجیح می‌دهند این روش را انتخاب کنند مناسب به نظر می‌رسد ولی برای کشورهای در حال توسعه‌ای چون ایران که دارای نیروی کار فراوان و ارزان قیمت می‌باشد و با مشکل جدی بیکاری روبه‌رو است روش و شیوه سیاست‌گذاری مناسبی به نظر نمی‌رسد. از این رو راه‌اندازی صنایع کوچک علاوه بر تولید طیف گسترده‌ای از محصولات، سوق و هدایت نمودن سرمایه‌های کوچک سرگردان به‌عنوان یکی از راهکارهای ایجاد اشتغال و رفع معظل بیکاری مطرح می‌باشد. این دلایل سبب شد تا کشورهای در حال توسعه و حتی پیشرفته بیش از پیش نگاه خود را به ایجاد و توسعه صنایع کوچک و متوسط معطوف کنند. تا جایی که تولید بدون کارخانه و بهره گیری از شرکت های نوپا به عنوان راهکارهای عملی جهت محقق نمودن این امر مطرح شده ‌اند و عمده تلاش بر این است که از استقرار واحد بزرگ دوری ‌کنند.
از مزایای مهم ایجاد و توسعه صنایع کوچک می‌توان به این موضوع اشاره نمود که تعطیلی تعداد محدودی از این صنایع اقتصاد داخلی را به چالش نمی‌کشاند ولی در مقابل غیرفعال شدن واحدهای صنعتی بزرگ سبب تغییرات بزرگی چون تغییر در بورس و تحت تأثیر قراردادن اقتصاد را دربرخواهد داشت.
از آن‌جا که صنایع کوچک براساس ویژگی‌های خاص به وجود می‌آیند مدیریت هزینه‌ها در این صنایع بسیار مهم است که از مهم‌ترین آن‌ها می توان به کاهش فاصله بین کارخانجات بدون ایجاد آلاینده‌های زیست محیطی اشاره نمود که در پی آن می‌توان شاهد کاهش چشم‌گیر هزینه‌های حمل و نقل و همچنین دسترسی راحت‌تر به نیروی کار ماهر و در ادامه تولید سریع و ایجاد مشاغل مولد در بازار داخلی بود.
 
عوامل تأثیرگذار در به وجود آمدن صنایع کوچک:
در حال حاضر بررسی‌ها نشان می‌دهد که کشورهای توسعه یافته با بررسی مزایای توسعه صنایع کوچک بیش از پیش به سمت ایجاد این صنایع و بهره‌گیری از مزیت‌های آن‌ها روی آورده‌اند که در ادامه به بررسی و توضیح برخی از این عوامل می‌پردازیم:

 
1)سرعت در تغییر و ارتباط آن با نزدیک بودن به مشتری:
یکی از ویژگی‌های مهم در به‌وجود آمدن صنایع کوچک زمان کمتر جهت فرآوری و انجام کار می‌باشد که هر چه زمان بین تصمیم‌گیری به تولید کالایی خاص و آغاز تولید آن کاهش یابد میزان بهره‌وری تولید افرایش می‌یابد. بدین منظور تولیدکنندگان بایستی به طور مداوم نیازها و خواسته‌های مشتریان خود را مورد بررسی قرار داده و با تغییر خواسته‌های مشتریان تغییرات لازم را ایجاد نمایند که در کسب و کارهای کوچک این مزیت به طور مشخص وجود دارد. یک شرکت بزرگ‌تر می‌بایست افراد بیشتر و نیز روندهای توسعه بیشتری را برای محصول به‌کار گیرد، از این رو روند تولید، کند می‌شود و این مسئله در خصوص صنایع کوچک مطرح نیست.

2)احساس خانواده بودن
این احساس که یک کسب و کار کوچک به عنوان عضوی از خانواده محسوب شود، مزیتی است که می‌تواند در برابر صنایع بزرگ‌تر خودنمایی کند. در صنایع کوچک به دلیل کم‌تر بودن لایه‌های مدیریتی با کارمند همانند اعضای یک خانواده رفتار می‌شود و در موارد بسیاری کارمندان به عنوان عضو خانواده و بخشی از خانواده کسب و کار تلقی می‌گردند. این احساس، انرژی فوق العاده‌ای در محیط کار و طی کردن دورانی که واحد صنعتی دچار بحران شده باشد را ایجاد می‌کند. آقای پیتس برگ در سال 1979، از مضمون " ما یک خانواده هستیم" استفاده کرد تا در کارمندان خود با ایجاد این حس به موفق شدن در سطح جهانی کمک کند.

3)ساختار ناب
یک کسب و کار کوچک، طبیعتاً بسیار ناب است و نسبت به سازمان‌های بزرگ‌تر، کارمند کمتر و همچنین لایه‌های مدیریتی کمتری دارد. صنایع کوچک با داشتن کارمندان کمتر، نیاز کمتری هم به اخراج افراد در دوران بحران دارد و قادر است عملکرد کسب و کار خود را به صورت کارآمد نگه دارد. صنایع کوچک‌تر به مدت زمان تصمیم‌گیری کوتاه‌تری نیازمند است و انعطاف‌پذیری و قدرت تطبیق بیشتری نسبت به یک شرکت بزرگ‌تر خواهد داشت. ساختار ناب، به این معنا است که هر کارمند می‌تواند به کسب و کار و مشتری نزدیک‌تر بوده و امکان این شناخت بهتر مشتریان از نحوه کار شرکت را فراهم آورد و رضایت مشتری را با استفاده از عملکرد مناسب خود بالا ببرد.

4)رشد اقتصادی
کسب و کارهای کوچک از طریق رشد و نوآوری در جامعه‌، در اقتصاد داخلی نقش بسیار مهمی را ایفا می‌کنند. این صنایع از طریق ایجاد فرصت‌های شغلی به تحریک رشد اقتصادی کشورها کمک می‌کنند زیرا هدف از ایجاد صنایع کوچک، جذب افراد مستعدی است که محصولات جدیدی را طراحی و یا راه حل‌های نوینی برای ایده‌های فعلی پیاده‌سازی ‌کنند. از سوی دیگر وابستگی صنایع بزرگ به صنایع کوچک‌تر جهت تکمیل چرخه تولید خود امری موثر در رشد اقتصادی یک کشور محسوب می‌گردد.

5)سازگاری با محیط در حال تغییر
بسیاری از صنایع کوچک، توانایی پاسخ و سازگاری سریع با محیط‌های اقتصادی در حال تغییر را دارند. این مسئله به این دلیل است که کسب و کارهای کوچک اغلب مشتری محور هستند و بسیاری از مشتریان محلی، به کسب و کارهای کوچک مورد علاقه خود در هنگام یک بحران اقتصادی وفادار می‌مانند. این وفاداری بدین معنا است که صنایع کوچک اغلب می‌توانند در شرایط رکود و بحرانی پویا بوده و حتی اقتصاد داخلی را نیز تقویت نمایند.

6)رشد در آینده و توانایی گسترش
صنایع کوچک، همیشه کوچک باقی نمی‌مانند. بسیاری از مدیران صنعت کامپیوتر، کار خود را با ماشین‌های دستی شروع کردند. شرکت مایکروسافت، نمونه این مسئله است که چگونه یک ایده کسب و کار کوچک، می‌تواند جهان را تغییر دهد. صنایع کوچک با ابداع و نوآوری در تولید محصولات جدید می‌توانند با سرعت بسیار زیاد در آینده بسیار نزدیک رشد کرده و به قطب اقتصادی تبدیل گردند. بازار خرده فروشی ایالت متحده در مقایسه با اروپا، به نوشته یک اقتصاددان به نام بلاگر رامپل، محدودیت‌های کمتری در زمینه رشد دارند و این مسئله باعث می‌شود که صنایع کوچک، بزرگ و بزرگ‌تر شوند و در سطح عملکرد ملی و بین المللی رشد کنند.

7)نوآوری
نوآوری در صنایع کوچک، خیلی امکان پذیرتر از صنایع بزگ‌تر می‌باشد. در واحدهای صنعتی کوچک، کارمندان معمولاً با مشتریان خود در ارتباط بیشتری هستند و درباره نیازهایشان آگاهی پیدا می‌کنند و با ایجاد نوآوری در محصولات خود می‌توانند به رشد صنایع کوچک کمک کنند.
 
نتیجه گیری:

با عنایت به عوامل ذکر شده می‌توان به این نکته اشاره نمود که لزوم ایجاد و توسعه صنایع کوچک به عنوان موتور محرکه اقتصاد یک کشور امری ضروری به نظر می‌رسد. با توجه به بررسی‌های به‌عمل آمده و مطالعات صورت پذیرفته و استفاده از تجربیات کشورهای توسعه یافته این باور که سیاستگذاری در کشور ما نیز باید به سوی تولید با تکیه بر دانش فنی، ابتکار و فناوری و راه‌اندازی صنایع سازگار با محیط زیست در فاصله کمتر به مراکز شهرها سوق یابد. در این میان با کاهش فاصله کارخانجات بدون ایجاد آلاینده‌های زیست محیطی، می‌توان شاهد کاهش چشم‌گیر هزینه‌های حمل و نقل و همچنین دسترسی راحت‌تر به نیروی کار ماهر بود. روش‌های کاهش مصرف انرژی و بالابردن سطح اتوماسیون و کوچک شدن ابعاد و اندازه شرکت‌ها، نقش بسزایی در رشد اقتصادی هر کشور ایفا می‌کند. بررسی‌های صورت گرفته در کشورهای توسعه یافته نشان می‌دهد مزایای حاصل از نزدیکی و مجاورت کارخانجات، به عنوان مثال تولید سریعتر و ایجاد مشاغل مولد در بازار داخلی بسیار تأثیرگذار هستند. تحقیقات نشان می‌دهد، می‌توان با برنامه‌ریزی صحیح و در رأس آن مدیریت صحیح پسماند و آلاینده‌ها، از منافع بسیار زیاد نزدیکی صنایع به شهرها سود برده و به رشد اقتصادی کشور کمک شایانی نمود. با توجه به موارد ذکر شده و همچنین دلایل متعدد دیگری که در این مقاله مجال بررسی آن فراهم نشده است، به نظر می‌رسد وقت آن فرا رسیده است که در قوانین محدود کننده استقرار واحدهای صنعتی در کشور بازنگری جدی به‌عمل آید. پر واضح است که حفظ مسائل زیست محیطی با ارتقاء فناوری و استفاده از روش‌های نوین تولید، امکان‌پذیر می‌باشد.


 
جهانگیر شاهمرادی


 
1396/3/29

خانه چاپ ارسال به دوستان نسخه متنی کوچک کردن متن بزرگ کردن متن دانلود خروجی پی دی اف خروجی میکروسافت ورد
تعداد بازدید : 1059
0/10 (تعداد آرا 0 نفر )